فسقلی های مامان

من برگشتم

1390/5/10 12:35
نویسنده : سمیه مهدی جو
172 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به جوجوهای خودم . خوبید نی نی های من ؟ در چه حالید فسقلی های مامانی ؟ این یه هفته که نبودم دلتون واسه مامانی تنگ شده بود ؟ بابابیی رو که اذیت نکردین ؟ یه دنیا دلتنگتون شده بودم .

تعطیلات کارخونه تموم شد و مامانی برگشتم سر کار . دیدید مامانی نتونست بره شمال ! اونقدر غصه دارم که نگو . اونقدر دلتنگم که نگو . آخرش هم خودم واسه آشتی پیش قدم شدم . نمی دونم بابایی چطوری طاقت میاره قهر باشه و حرف نزنه . فکر کنم مردها همه شون همین طورین ، لجباز و یکدنده و مغرور . شاید مشکل مامانی اینه که زیادی بابایی رو دوست داره .قلب

آخر هفته گذشته هم با بابایی رفتم تهران واسه خرید مغازه . دو روزه رفتیم و برگشتیم . خوب بود . بابایی کلی چیزهای قشنگ واسه مغازه خرید . می دونستید بابایی عاشق این کاره ؟ مغازه بلور و کریستال و لوازم خونگی . به جای اینکه مامانی عاشق لوازم خونگی باشه و دنبال عوض کردن و خرید وسایل ، بابایی به این کار علاقه داره . همه به بابایی میگن خوش به حال خانومتون ! ولی خبر ندارن که مامانی اصلا به این چیزها اهمیتی نمی ده ! ولی به نظر بابایی احترام میذاره و کمکش میکنه .

می دونید کوچولوهای من ؟ اگه داداشی تون بود ، همین روزها به دنیا میومد . این چند روزه انگاری همه ش منتظرم و فکرم درگیره و  کلافه م . نمی دونم چه جوری با این غصه کنار بیام . نمی دونم چرا دست از سرم بر نمی داره . خیلی داره اذیت می کنه . کهنه نمیشه ، یه خاطره نمیشه . یه غم دور ! هنوز تازه ست و داره آزارم می ده .

خدایا صبر و تحملم رو زیاد کن و آرامش رو بهم برگردون . میبوسمتون هزار هزار تا .٨/٥/٩٠

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)