فسقلی های مامان

مهمونی

1390/5/15 8:13
نویسنده : سمیه مهدی جو
156 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جوجوهای مامانی . صبحتون بخیر . خوبید عسل های مامان ؟ خوشید نانازهای من ؟

مامانی خواب داره ، یه دنیا ! دیشب افطاری دادیم . خانواده بابایی رو دعوت کردیم . همه چیز خوب بود . و مهمونی به خوبی برگزار شد . تنها مشکلش قطعی آب بود که اذیت کرد . تازه ظرفها هم نشسته باقی موند . البته واسه مهمون ها خوب بود و کلی دعا به جون آب قطع شده کردن که مجبور نبودن ظرف بشورن . در عوض یه تشت ظرف نشسته و یه عالمه ظرف جمع و جور نشده واسه مامانی باقی موند . دیشب مامانی ساعت سه خوابیده ، و حالا گیج خوابه . کاش امروز زود بگذره ! 

یه چیزی رو می دونید ؟ مامانی یه تصمیمی گرفته . تصمیم گرفته حرفهاش رو جدی به بابایی بگه . می دونید کوچولوهای من ، گذشتن از خونواده و فراموش کردن اونها غیر ممکنه . می خوام همین ها رو به بابایی بگم . دیگه نمی خوام به قول بابایی آتیش زیر خاکستر باشم . یک بار واسه همیشه باید این مشکل حل بشه . همین حالا که بحثش پیش اومده و دلخوری هم سرش بوجود اومده ، باید حل بشه . واسه مامانتون دعا کنید . 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

می دونید هفته پیش چیکار کردم ؟ اومدم پایین تموم متن های نوشته شدم ، تاریخ زدم . اونوقت می دونید چه اتفاقی افتاد ؟ آره ! همه متن هایی که تا حالا نوشتم ، تاریخش شد ١٠/٥/٩٠ !ناراحت اصلا حواسم نبود که هر چی بنویسی تاریخ همون روز رو براش می زنه . خلاصه آرشیو نوشته هام شد فقط مرداد ماه و خبری از تیر ماه نیست . گفتم در جریان باشید عسل های مامان . می بوسمتون هوار تا ! ١٥/٥/٩٠

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)