فسقلی های مامان

سلام گلهای من

1390/5/27 9:30
نویسنده : سمیه مهدی جو
269 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نی نی های من . سلام عسل های مامانی . صبحتون بخیر نانازهای من . خوب خوابیدین ؟ چی ؟ قهرین با مامانی ؟ چون خیلی وقته نیومدم سراغتون ! باور کنید اصلا حس و حال هیچ کاری رو نداشتم . شبها تا دیروقت بیدار بودم تا سحر آماده کنم ، بعد هم که واسه سحری بیدار می شدیم ، تا موقع اومدن سر کار دیگه خوابم نمی برد . وقتی هم که میومدم شرکت گیج خواب بودم . شرایط سختی بود . تازه یکی دو روزه صحبت کردیم تا یک ساعت دیرتر بیایم . حالا کمی بهترم . ماه رمضون هم از نیمه گذشته! مامانی عاشق این ماهه ! عاشق سفره افطاری ، عاشق چیدن سفره افطاری ! درست کردن شله زرد و آش ، آوردن پنیر و سبزی سر سفره افطاری ! ولی امسال ، مثل پارسال ، بابایی توی مغازه افطاری می کنن و واسه شام خونه هستن . چند شب بهشون گفتم ماه رمضون امسال شبیه هر چیزی هست جز ماه رمضون ! چون من تنهام . بابایی چیزی نگفت . منم عادت کردم سخت نگیرم و به شرایطم عادت کنم . بابایی هم حق داره ، چون نمیشه موقع اذان مغازه رو بست و اومد خونه . مخصوصا حالا که بابایی دیگه پایانه نمیره و مغازه شده کار اصلی شون . مامانی خیلی حساسه ! در عوض بعضی شبها مامانی افطاری حاضر می کنه و میره پیش بابایی تا اونجا با هم افطار کنند .

niniweblog.com

مراسم عقد خاله مریم شده یازده شهریور و من هنوز با بابایی صحبت نکردم . دلشوره دارم . خیلی هم خسته م . خسته از این اوضاعی که توش گیر کردم . قول بدید واسه مامانی دعا کنید که این مشکل حل بشه . قراره یکی دو تا از همکارام باهام بیام واسه مراسم خاله . هم ذوق زده م و هم دلشوره ! باید لباس بخرم . کلی کار دارم . ولی اول باید تکلیفم روشن بشه . خدایا من رو دریاب و تنهام نذار . دوستتون دارم هوار تا . می بوسمتون . ناراحت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)