کوچولوها
سلام کوچولوهای من .خوبید عزیزهای دلم . دلتون واسه مامانی تنگ نشده بود ؟ من که دلم یه ذره شده بود براتون . بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهتون ، شنیدن صداتون و حرف زدن باهاتون بودم . مامانی که نبود شیطونی نکردین ؟ بابایی رو اذیت نکردین ؟ گرچه مامانی شیطونی هاتون رو هم دوست داره .
![]()
این روزها همه مشغول خوندن جزوه هام واسه امتحان هستم . تازه کلاس زبان هم هست . می دونید فسقلی ها زبان رو دوست دارم ولی درس خوندن و پرسیدن رو دوست ندارم . راستی دیروز رفته بودیم مراسم جهیزیه بینون خانم پسرعموی بابایی . چه کار مزخرفی بود . از صبح کلی با خودم کلنجار رفتم که برم یا نه . آخر هم به خاطر یه سری مسائل سیاسی
رفتم . ولی پشیمون شدم . اصلا کار جالبی نبود . کل وسایلی رو که خریده بودن باز کردن و نشون می دادن . در کل مامانی اصلا خوشش نیومد . قسم می خورم واسه ناز دخترم همچین مراسم مسخره ای نذارم . البته خودم هم همچین مراسمی نداشتم به دلیل بازم یه سری مسائل سیاسی
که وقتی بزرگ شدین براتون تعریف می کنم . خانم جواد پور بهتون سلام رسوند . بچه های شرکت می دونن که براتون می نویسم . همه دوستون دارن و منتظر دیدن روی ماهتون هستن .
می دونید از همه بیشتر کی منتظره ؟ بابایی ! دلش نی نی می خواد . دلش می خواد بابای نی نی های مامانی باشه . دلش می خواد مامانی ، مامان نی نی هاش باشه . خلاصه که خیلی منتظره .
دوستون دارم هزار تا ، عاششششششششششششششقتونم یه دنیا ! بوس .١٥/٤/٩٠

کوچولوها
