ناامیدی
سلام نی نی های من. دیروز رفتم آزمایش خون دادم . فکر می کردم دارم نی نی دار میشم . می دونستم توهمه ولی بازم رفتم . رفتم تا این خیال دست از سرم برداره . وقتی بابایی زنگ زد و گفت منفیه . همین جور زار زدم . اونقدر گریه کردم که نگو ، با صدای بلند . مرتب از خدا می پرسیدم چرا ؟ چرا گل پسرم رو ازم گرفته که حالا من اینقدر درمونده و بیچاره باشم . می دونم حالا واسه نی نی دار شدن مجدد زوده ولی من دیگه طاقت ندارم . اگه پسرم الان بود ، دیگه کم کم زمان به دنیا اومدنش نزدیک می شد . اونقدر حالم بده که نگو . اونقدر ظریف و شکننده شدم که حد نداره . خدایا من ناشکر نیستم فقط شکستم ، فقط خورد شدم ، فقط متلک شنیدم ، فقط قلبم شکسته . تو بزرگی ...
نویسنده :
سمیه مهدی جو
12:27

