چه بد !
سلام ني ني هاي من . خوبيد ؟ خوشيد؟ سلامتيد ؟ دماغتون چاقه ؟ الان توي دفتر بيمه بابايي هستم . تنهام . راستش رو بخوايد تصادف كرديم با GEN2 مون . اعصابم خورده . آقاي دلگشايي رو فرستادم پيش بابايي تا تنها نباشه . يه ماشين يه دفعه وايساد و بابايي از پشت كوبيد بهش . جلوي ماشينمون داغون شد . از وقتي اس دي رو خريديم همين طور داره بلا سرمون مياد . نمي دونم خرافاتي شدم يا نه . ولي اصلا حس جالبي نيست . ديگه نمي تونم بنويسم عزيزاي من . استرس دارم شديد . تا بعد ، يه دنيا بووووووووووووووووووووووووووووووس . ١٦/٤/٩٠ ...
نویسنده :
سمیه مهدی جو
12:33


