دیر اومدم؟
سلام نی نی های مامان . خوبید فسقلی های من
؟ سرحالید شیطونک های مامانی
؟ با همدیگه که دعوا نکردین
؟ بچه های خوبی بودین ؟ مامانی فداتون بشه که اینقدر ماهین !.gif)
![]()
دلم براتون یه ذره شده بودها ! این روزها خیلی سرم شلوغه . دارم واسه امتحان جمعه می خونم . دلم می خواد حتما قبول بشم . با اینکه خیلی مهم نیست ولی باید قبول بشم . پنجشنبه شب میرم تهران پیش یکی از دوستامون ، اسمش مهسا ست . قبلا کرمانشاه بودن ولی چند وقته رفتن تهران . مهسا الان یه مشکل خونوادگی هم داره . نمی دونم توی این شرایط مزاحمش بشم یا نه ؟ دوست دارم ببینمش و حرفاش رو بشنوم . آخه باورم نمیشه سهیل ، شوهرش ، واقعا اونطوری باشه که مهسا میگه . از دیروز که برام تعریف کرده ، حسابی کلافه شدم و قاطی کردم . به مامانی قول بدید هیچ وقت کسی رو که دوست دارید اذیت نکنید . حتی آدم هایی رو هم که دوست ندارید ، آزار ندید ، نرنجونید ، دلشون رو نشکنید . چند لحظه وایسین مامانی بره ناهار بخوره ، برگرده . فکر کنم ناهار شرکت ،خوارک مرغ باشه ، بوش داره میاد حسابی . برمیگردم . شما شیرتون رو بخورید تا مامی برگرده . باشه جوجوها؟
مامانی برگشت . آره داشتم می گفتم . بعد از امتحان هم می خوام برم بابلسر . آره بابایی موافقت کرد که برم . ولی گفت نمیذارم بچه هام رو ببری اونجا . انگاری الان شماها هستید . چیزی نگفتم . زمان همه چیز رو حل می کنه . راستی مراسم عقد خاله مریم عقب افتادها . یکی از فامیلهای کمیل فوت کرده . اونها هم مراسمشون رو عقب انداختن . خیلی خوشحالم که دارم میرم بابلسر . یه دنیا شادم .
چند تا از نشونه های حاملگی رو دارم . یعنی ممکنه باردار باشم ؟ می ترسم . هم دوست دارم داشته باشمتون و هم فکر می کنم زوده . امیدورام هر چی خیره همون بشه . مراقب خودتون باشید و واسه مامانی دعا کنید . بووووووووووووووووووووووووووووس .١٩/٤/٩٠

دیر اومدم؟
