شب قدر
سلام جوجوهای من.خوبین فسقلی های مامان؟صبح قشنگتون بخیر!خوب خوابیدین شیرین های مامان؟با اینکه مامانی یک ساعت با تأخیر میاد سر کار توی ماه رمضون ، ولی هنوزم خواب داره .
دیشب شب قدر بود . شب ضربت خوردن حضرت علی (ع) ، شب تقدیر و سرنوشت ، شبی که تقدیر یکساله آدم ها رقم می خوره . دیشب نتونستم بیدار بمونم ، چون امروز باید میومدم سر کار ، فردا شب بیدار می مونم و احیاء می گیرم . اونقدر حرف دارم با خدای مهربون که نمی دونم کدومش رو بگم ، چه جوری بگم ؟
![]()
صبح خانم اسدی داشت می گفت نی نی دخترخاله ش به دنیا اومده ، دخترخاله ش تقریبا هم زمان با من باردار شده بود . وقتی گفت خودم رو زدم به نشنیدن ، بهش تبریک هم نگفتم ! می دونم . می دونم بدجنس بازی درآوردم . ولی دست خودم نبود . به خدا دست خودم نبود . نی نی ش پسر بود ، یه پسر سفید . اگه بهداد من زنده می موند ، چه شکلی می شد ؟ یه پسر تپل و سفید با چشم های رنگی !
پنجشنبه بابایی می گفت رفته سر خاک ، رفته که بگرده قبر بهداد رو پیدا کنه که موفق نشده . رفت سر قبر خاله ش و باهاش درد دل کرده و برگشته . بابایی می گفت جای بهداد توی زندگی مون خالیه ! راست می گفت ، خیلی جاش خالیه ....
خدایا میشه غر بزنم ؟ میشه گله کنم ؟ میشه شکایت کنم ؟ میشه بپرسم چرا ؟ .................بی خیال ! راضیم به رضای تو . ٢٩/٥/٩٠

شب قدر
