فسقلی های مامان

شب قدر

1390/5/29 9:15
نویسنده : سمیه مهدی جو
249 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جوجوهای من.خوبین فسقلی های مامان؟صبح قشنگتون بخیر!خوب خوابیدین شیرین های مامان؟با اینکه مامانی یک ساعت با تأخیر میاد سر کار توی ماه رمضون ، ولی هنوزم خواب داره .

دیشب شب قدر بود . شب ضربت خوردن حضرت علی (ع) ، شب تقدیر و سرنوشت ، شبی که تقدیر یکساله آدم ها رقم می خوره . دیشب نتونستم بیدار بمونم ، چون امروز باید میومدم سر کار ، فردا شب بیدار می مونم و احیاء می گیرم . اونقدر حرف دارم با خدای مهربون که نمی دونم کدومش رو بگم ، چه جوری بگم ؟

niniweblog.com

صبح خانم اسدی داشت می گفت نی نی دخترخاله ش به دنیا اومده ، دخترخاله ش تقریبا هم زمان با من باردار شده بود . وقتی گفت خودم رو زدم به نشنیدن ، بهش تبریک هم نگفتم ! می دونم . می دونم بدجنس بازی درآوردم . ولی دست خودم نبود . به خدا دست خودم نبود . نی نی ش پسر بود ، یه پسر سفید . اگه بهداد من زنده می موند ، چه شکلی می شد ؟ یه پسر تپل و سفید با چشم های رنگی !

پنجشنبه بابایی می گفت رفته سر خاک ، رفته که بگرده قبر بهداد رو پیدا کنه که موفق نشده . رفت سر قبر خاله ش و باهاش درد دل کرده و برگشته . بابایی می گفت جای بهداد توی زندگی مون خالیه ! راست می گفت ، خیلی جاش خالیه ....

خدایا میشه غر بزنم ؟ میشه گله کنم ؟ میشه شکایت کنم ؟ میشه بپرسم چرا ؟ .................بی خیال ! راضیم به رضای تو . ٢٩/٥/٩٠

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)