نی نی های من !
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام گل دسته های مامانی . صبح تون بخیر نی نی های من . خوبید عزیزهای دل ؟ خوشید نانازهای مامان ؟ دلم براتون تنگ شده بود هزار تا ! بدون مامان خوش گذشت ؟ بابایی رو که اذیت نکردین ؟
![]()
دقیقا هجده روزه که مامانی بهتون سر نزدم . مامانی هشتم شهریور رفتم بابلسر و پانزدهم شهریور برگشتم . واسه عقد خاله مریم جونی رفته بودم . وای اگه بدونید خاله مریم چقدر ناز شده بود ! البته خودش ناز هست ولی نازتر شده بود
. جای بابایی حسابی خالی بود . خاله اینا و دایی اینا هم اومده بودن . خلاصه حسابی شلوغ پلوغ شده بود و همه چیز به خیر و خوشی برگزار شد . البته ناگفته نمونه که بابایی کلی شاکی بود از اینکه چرا مراسم های من و بابایی با اون همه مخالفت و کار شکنی برگزار شد و مال مریم اینا همه چیز بخیر و خوشی ؟ خلاصه کلی با هم بحث کردیم و جدل ! البته این بحث های ما به جای نمی رسه ، چون بابایی جواب سوال هاشون رو از من میخوان . بهشون گفتم باید سوالهاشون رو از بابا و مامان بپرسن . نمی دونم ! شاید یه روزی مشکل ما حل بشه . شایستی !
دیگه چه خبر کوچولوهای من ؟ چند تا دوست تازه پیدا کردین ؟ چه بازیهایی کردین ؟ بچه های خوبی بودین ؟
چهارشنبه مامانی امتحان زبان داره و هیچی نخونده ! باید این سه روزه بکوب بخونم . باید قبول بشم . تحمل شکست و دوباره ترم قبلی رو خوندن رو ندارم . قرار بود واسه یه سمینار فردا برم تهران ، ولی امروز کنسلش می کنم . چون این جوری یه روز وقتم می ره و من می مونم و یه عالمه درس نخونده !
بابلسر کلی تغییر کرده بود . یه عالمه فروشگاه جدید ! یه پل جدید ! عریض کردن خیابون ها ! وای نمی دونید اون هوای نمناکش چقدر برام لذت بخش بود ! دریا و هوای طوفانیش ! خیلی خوب بود . من عاشق دریا و هوای شمالم . نمی دونم چه جوری از اینجا ، از این هوای خشک سر در آوردم ؟ آره ! عشق بابایی من رو به اینجا کشوند
!!
قول می دم زود زود بهتون سر بزنم . مراقب خودتون باشید . بووووووووووووووووووووووس هوار تا
! 20/06/90

نی نی های من !
