چه دير !
سلام ني ني هاي مامان . خوبيد جوجوهاي من؟با ماماني قهريد؟حق داريد ! خيلي دير اومدم . اين روزها سر ماماني خيلي شلوغه . شلوغ بد ، نه ! شلوغ خوب . كارم توي شركت زياده ف حواسم بايد به سهامم باشه ، كلاس زبانم هم دوباره شروع شده ، خونه داري هم كه هميشه هست . مي بينيد گلهاي مامي؟ ماماني كاري واسه انجام دادن داره . باور كنيد هفته پيش يه عالمه سبزي پاك كردم . به بابايي گفته بودم 5 كيلو شويد بخره تا خشك كنم . ظهر بهم زنگ زد ، گفت سمي چند تا از همكارات رو بيار خونه تا با هم سبزي پاك كنيد ، يه عالمه برات سبزي خريدم . گفتم خودم پاك مي كنم ، 5 كيلو سبزي كه چيزي نيست ! گفت ده كيلو كرفس هم برات خريدم ، نداشتيم كه ؟ يه كيلو هم خوردن خريدم تا شب سبزي بخوريم !
نشون به اون نشون كه ماماني تا آخر شب سبزي پاك كرد و شست و خشك كرد . اينم از بابايي مهربون ....
اون ترم هم به زحمت زبان رو قبول شدم . با خودم عهد كردم اين ترم شاگرد خوبي باشم ولي انگاري بازم نميشه ! مي خوام زبان انگليسي رو تموم كنم تا برم سراغ زبان فرانسه . ماماني عاشق فرانسه ست !
يه چيزي بگم ؟ مي خوام با بابايي حرف بزنم . مي خوام بهش بگم كه ديگه وقتشه كه ني ني داشته باشيم . بدجوري به بودن شماها نياز دارم . خيلي زياد ! نمي دونم چه م شده ؟ فقط يه حس ماماني شديد دارم . ني ني ناز خودم رو مي خوام كه دوستش داشته باشم ، بهش عشق بورزم ، تربيتش كنم ، بوسش كنم ، لوسش كنم ، بغلش كنم ، ....
واسه ماماني دعا كنيد . دعا كنيد كه خداي مهربون آسمون ها و زمين ف شماها رو سالم به من بده و خيلي زود ! ماماني و بابايي بي صبرانه منتظر ديدن روي ماه شما هستند . مراقب خودتون باشيد . مي بوسمتون هوار تا .
12/7/90

چه دير !
