روز از نو روزی از نو
سلام کوچولوهای من.سلام به روی ماهتون.خوب خوابیدین؟خوابهای رنگ و وارنگ دیدید؟خواب پری های مهربون ؟
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغهای سبز
چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا
و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی
دیروز آخرین روز باشگاه مامانی بود.از هفته دیگه میرم کلاس زبان.همون سطحی که به خاطر اومدن داداشی مجبور شدم نصفه رهاش کنم.مامانی عاشق زبان انگلیسی و بعدش فرانسه ست.بعد از اینکه زبان انگلیسی م کامل شد حتما میرم سراغ فرانسه.اگه وقت کردم دوباره باشگاهم میرم.ولی فعلا زبان رو به باشگاه ترجیح میدم.تازه میخوام نقاشی رو هم ادامه بدم.اون موقع ها که جوون تر بودم نقاشی می کردم و بابابزرگ تموم نقاشی هام رو قاب می کرد.ولی هیچ وقت ادامه ندادم.نمی دونم چرا؟شاید باید بگم پیش نیومد ولی درست نیست.فرصتها رو خودمون می سازیم.حالا می خوام این فرصت رو بسازم تا واسه شما عشق های خودم نقاشی بکشم ، بهتون نقاشی یاد بدم.فکر کنم شماها هم خوب نقاشی کنید.آخه دایی سهیل هم نقاشی ش مثل مامانی خوبه،گرافیک هم کار می کنه، بچه های حلال زاده هم به دایی شون میرن دیگه
!
شرمنده کوچولوهای من ! امروز مامانی تون حوصله نداره.آدم بزرگ ها بعضی وقتها اینجوری میشن. شما به دل نگیرید.قول میدم زودی خوب بشم و از این حال و هوا در بیام. مراقب خودتون باشید نازنازی های من . عاششششششششششقتونم.٨/٤/٩٠

روز از نو روزی از نو
