بهداد مامان
سلام کوچولوهای مامان.سلام به دست و روی نشسته تون.پاشید فسقلی های من ! صبح شده ها . چقدر می خوابید عزیزای مامان .
امروز بدجوری دلم هوای داداشتون رو کرده . دلتنگش شدم . اگه بود یه ماه دیگه به دنیا می اومد . روی ماهش رو می دیدم . صدای گریه هاش رو می شنیدم و آرومش می کردم . بغلش می کردم . می بوسیدمش . بهش شیر می دادم . براش لالایی می خوندم . قصه می گفتم ، شعر می خوندم . خدایا چرا پسرم رفت ؟ چرا بهم ندادیش ؟ دلم بدجوری گرفته .
دیروز روز خوبی واسه مامانی نبود . سهامم توی بورس افت کرد . با یکی از همکارام بحثم شد . واسه امتحان ممیزی فرآیند سازه گستر هم باید بخونم . فقط قسمت باشگاهش خوب بود . آخه مامانتون به قول بابایی قهرمانه
بدنسازی کار می کنه. شب که واسه بابایی تعریف می کردم متوجه شدم چقدر بحثمون بچه گانه بوده . بابایی میگه به این حرفها کاری نداشته باشم و نشنیده بگیرم و به کارم برسم .
یه نصیحت مادرونه : اگه یه روزی از دست کسی رنجیدید به خودش بگید . مشکلتون رو باهاش حل کنید . اگه اونقدر شهامت ندارید که به خودش بگید ، اونقدر ضعیف هم نباشید که پشت سرش بگید . اصلا کار قشنگی نیست گلهای مامان .
دوستتون دارم قد ستاره های آسمون . می بوسمتون .٦/٤/٩٠

بهداد مامان
