فسقلی های مامان

بهداد مامان

1390/5/10 12:29
نویسنده : سمیه مهدی جو
260 بازدید
اشتراک گذاری

سلام کوچولوهای مامان.سلام به دست و روی نشسته تون.پاشید فسقلی های من ! صبح شده ها . چقدر می خوابید عزیزای مامان .

امروز بدجوری دلم هوای داداشتون رو کرده . دلتنگش شدم . اگه بود یه ماه دیگه به دنیا می اومد . روی ماهش رو می دیدم . صدای گریه هاش رو می شنیدم و آرومش می کردم . بغلش می کردم . می بوسیدمش . بهش شیر می دادم . براش لالایی می خوندم . قصه می گفتم ، شعر می خوندم . خدایا چرا پسرم رفت ؟ چرا بهم ندادیش ؟ دلم بدجوری گرفته .

دیروز روز خوبی واسه مامانی نبود . سهامم توی بورس افت کرد . با یکی از همکارام بحثم شد . واسه امتحان ممیزی فرآیند سازه گستر هم باید بخونم . فقط قسمت باشگاهش خوب بود . آخه مامانتون به قول بابایی قهرمانه نیشخندبدنسازی کار می کنه. شب که واسه بابایی تعریف می کردم متوجه شدم چقدر بحثمون بچه گانه بوده . بابایی میگه به این حرفها کاری نداشته باشم و نشنیده بگیرم و به کارم برسم .

یه نصیحت مادرونه : اگه یه روزی از دست کسی رنجیدید به خودش بگید . مشکلتون رو باهاش حل کنید . اگه اونقدر شهامت ندارید که به خودش بگید ، اونقدر ضعیف هم نباشید که پشت سرش بگید . اصلا کار قشنگی نیست گلهای مامان .

دوستتون دارم قد ستاره های آسمون . می بوسمتون .٦/٤/٩٠

 

 

                             

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)