دلم تنگه براتون
سلام کوچولوهای من.صبح قشنگتون بخیر.خوبین فسقلی های من ؟
چند روزه از حالتون بی خبرم . آخه خودم حال جالبی ندارم . امروزم به زور اومدم سر کار .دیروزم که به خودم مرخصی داده بودم . دلم حسابی براتون تنگ شده بود . اول بذارید یه خبر بهتون بدم . دیروز فهمیدم بهار و رضا دارن بچه دار میشن . آقای رضا توی دفتر بیمه بابایی کار می کنه . اونقدر خوشحال شدم که نگو . هم خوشحال شدم و هم دلم گرفت . نزدیک بود اشکم در بیاد . خیلی خودم رو کنترل کردم . هنوزم جای خالی بهدادم تازه ست . چرا فراموشش نمی کنم ؟ تا شما فسقلی های من نیاین هیچی عوض نمیشه . دوباره اشکم در اومد . ناراحت نشید گل های من . مامانی خوبه فقط یه کوچولو غم داره . می دونید بعضی وقتها خدای آسمونها به آدم ها یه خورده غصه می ده تا ببینه چقدر تحمل دارن ، چقدر دوستش دارن ، چقدر ایمانشون قویه . حالا هم به مامانی و بابایی یه غصه داده . دعا کنید بتونیم تحمل کنیم . دعا کنید قوی باشیم . میشه شماها زودتر بیاین ؟
دیروز اولین جلسه کلاس زبانم بود . خوب بود . دبیرم خانم مکری بود . خانم خوبی بود . رفتم خانم نوری ، دبیر قبلی م رو هم دیدم . کلی خوشحال شد . و گفت بابت اون قضیه متأسفه . گفت اگه کمکی از دستش بر بیاد برام انجام میده .
دو روز تعطیلی داشتیم ولی ما جایی نرفتیم . به نظرتون بابایی تا کی میخواد با خونواده من قهر باشه ؟ تا کی میخواد ازشون ناراحت باشه ؟ من بابایی رو دوست دارم ، زندگی م رو دوست دارم . دلم می خواد مشکلم رو حل کنم نه اینکه ازش فرار کنم . رفتن و پاک کردن صورت مسأله راحت ترین راه حله . ولی من می مونم . می مونم و مشکلم رو حل می کنم .
شرمنده فسقلی های من . اصلا تمرکز ندارم . دو تا از همکارام دارن با هم بحث می کنن با صدای بلند . دوباره برمی گردم . بوس بوس .١٢/٤/٩٠

دلم تنگه براتون
